ای کاش..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
تمام این فاصلهها تمام ِ این تنهاییها تمام ِ نداشتنهایت ای کاش، خوابی بودند شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح میآمدی با دستان ِ شبیه اطلسیات بیدارم میکردی میگفتی: جان ِ دلم، صبح شده است و من به بهانهی رهانیدنم از خوابی سخت در آغوش میکشیدمت .. اما حیف، تو نیستی و من به واقعی ترین شکل ِ ممکن اسیر کابوس ِ نداشتنات...
افتاد!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
در اطراف خانه ی من آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است. آن کس که به پنجره .... غمگین. و آن کس که به جستجوی آزادی است، میان چار دیواری نشسته می ایستد .... چند قدم راه می رود. نشسته .... می ایستد چند قدم راه می رود. نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود. نشسته می ایستد .... چند قدم راه می رو...
طنین
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
خاک تپید. هوا موجی زد. علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند.. میان دو دست تمنایم روییدی، در من تراویدی. آهنگ تاریک اندامت را شنیدم: نه صدایم و نه روشنی. طنین تنهایی تو هستم، طنین تاریکی تو. نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۸ساعت ۱٠:۱۱ u200eب.ظ توسط میمنظرات () |
اکسیر من
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است گاهی تو را کنار خود احساس میکنم اما چقدر دلخوشیِ خوابها کم است خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟ سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعرِ من حقیقتِ یک ماجرا کم است.. محمدعلی بهمنی
فروغ
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست.
تف!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
..شعری که زندگی ست ..چه قدر چای که ننوشیدهام در کافههایی که با تو نرفتم و چه نیمکتها که مرا کنارِ تو، ندیده فراموش کردند نگرانم! ولی چه باید کردعشق، دلواپسی نمیفهمددرد من، خط ِ میخی است عزیزدرد من را کسی نمیفهمد !بغض کردن میان خندیدنتکیه دادن به کوه نامرئیخستهام از ضوابط عُرفیخستهام از روابط شرعیهیچ...
معاهده ی نوشیدن چای..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:02
معاهدهی ما ترکمنچای نبود عهد سادهی نوشیدن چای بود در عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست هرچند خورشید همیشه به دامان غرب پناهنده میشود اما روشنایی خانه چشمان تو و گردسوزی ساده بود که شب را به صبح میرساند کاغذهای کاهی نه اعلانهای شهربانی نه اعلامیههای مجازات بود کاغذهای کاهی فرصت اندکی بود برای نوش...
من خداحافظی می کنم از همه.
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 18:33
نمی دونم نمی دونم.اما یکم بی انصافی بود. در مقابل این عشق، لایق حرفای قشنگتری بود. نمی دونم..
نگاهش می دار
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:26
آدم ها دو دسته اند. تویی که دوستت دارم.. و بقیه. خدا حافظ ای شعر شبهای روشن،خدا حافظ ای نو بهار همیشه..
(بدون عنوان)
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:26
آینه زن ها را خوب می فهمد که تمام غربت شان را پشت رژ قرمز خط چشم نازک و لاک های رنگارنگ شان پنهان می کنند. هر صبح نقاب بی تفاوتی می زنند به روی دلی که آشوب و درهم است. و لبخند مهمان ناخوانده ی بیقراری های هر روز آنهاست.. "سارا قبادی"
مانده معمولی
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:26
با همین نیمه،همین معمولی ساده بساز دیر کردی ،نیمه عاشقترم را باد برد . . .
پرشینز آف بلاگز
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:25
از وقتی من این تم رو گذاشتم با استقبال شدیدی از سوی هواداران و بازدید کنندگانم واقع شدم و نظرات زیادی داشتم از سرتاسر ایران پهناور(حدودا یکی: اونم نقد مخرب بوده:))) از همه عزیزان عذرخواهی میکنم که وقت نکردم جوابشون رو بدم(راستش پرشین بلاگ خرابه نمیشه تایید و پاسخ داد نظرارو).باتشکر
آبان شد.
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:25
درخت ها همه عریان شدند، آبان شد و باد آمد و باران گرفت و طوفان شدنیامدی و نچیدی انار سرخی راکه ماند بر سر این شاخه تا زمستان شدنیامدی و ترک خورد سینه ی من و آهچقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شدچقدر باغ پر از جعبه های میوه شد وچقدر جعبه ی پر راهی خیابان شدچقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدرگذشتن از من و...
مغلوب
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:25
درخت هم که باشی عاقبت یک روز مغلوب پاییز میشوی حالا فکر کن چقدر می توانم با نبودنت بجنگم وقتی دلتنگی مدام با واژه ها قلبم را به رگبار می بندد... "محمد شیرین زاده"
انتهای ویرانی
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:24
دیگر کسی به عشق نیندیشید دیگر کسی به فتح نیندیشید و هیچکس دیگر به هیچ چیز نیندیشید..
اومد دوباره مهتاب بالا!
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:24
با لالایی "او" به خواب رفتم و رویای صدای "تو" را دیدم این،خلاصه زندگی من است..
آذر
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 21:24
میون این همه سرگردونی دل من گرفته ماه پیشونی بیا باز دوباره بی تابم کن منو تو رنگ چشات خوابم کن نگو قصه آخرش مرگ منه , داره چشمات منو آتیش میزنه نگو از تلخی دنیا سیرم، نگو میرم نگو که میمیرم ای گل بهارم دشت لاله زارم قلب داغدارم , سنگ بی مزارم درد موندگارم روز ناگوارم زخم بی شمارم , زهر روزگارم .....