تمام این فاصلهها
تمام ِ این تنهاییها
تمام ِ نداشتنهایت
ای کاش، خوابی بودند
شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح
میآمدی
با دستان ِ شبیه اطلسیات
بیدارم میکردی
میگفتی: جان ِ دلم، صبح شده است
و من
به بهانهی رهانیدنم از خوابی سخت
در آغوش میکشیدمت ..
اما حیف،
تو نیستی
و من به واقعی ترین شکل ِ ممکن
اسیر کابوس ِ نداشتنات شده ام..
"مهدی صادقی"
برچسب: کاش,
نویسنده: سینا میرزایی
در اطراف خانه ی من
آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است.
آن کس که به پنجره .... غمگین.
و آن کس که به جستجوی آزادی است،
میان چار دیواری نشسته
می ایستد .... چند قدم راه می رود.
نشسته .... می ایستد
چند قدم راه می رود.
نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود.
نشسته
می ایستد .... چند قدم راه می رود.
نشسته .... می ایستد
چند قدم ....
حتی تو هم خسته شدی از این شعر
حالا چه برسد به او که .... نشسته
می ایستد ....
نه ! .... افتاد !
"گروس عبدالملکیان"
ما ،
غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم
باید هم کابوس می دیدیم ..
برچسب: افتاد,
نویسنده: سینا میرزایی
خاک تپید.
هوا موجی زد.
علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند..
میان دو دست تمنایم روییدی،
در من تراویدی.
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم:
نه صدایم
و نه روشنی.
طنین تنهایی تو هستم،
طنین تاریکی تو.
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۸ساعت ۱٠:۱۱ ب.ظ توسط میمنظرات () |
برچسب: طنین,
نویسنده: سینا میرزایی
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
گاهی تو را کنار خود احساس میکنم
اما چقدر دلخوشیِ خوابها کم است
خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعرِ من حقیقتِ یک ماجرا کم است..
محمدعلی بهمنی
برچسب: اکسیر,
نویسنده: سینا میرزایی
برچسب: فروغ,
نویسنده: سینا میرزایی
..شعری که زندگی ست
..چه قدر چای که ننوشیدهام در کافههایی که با تو نرفتم و چه نیمکتها که مرا کنارِ تو، ندیده فراموش کردند
نگرانم! ولی چه باید کردعشق، دلواپسی نمیفهمددرد من، خط ِ میخی است عزیزدرد من را کسی نمیفهمد !بغض کردن میان خندیدنتکیه دادن به کوه نامرئیخستهام از ضوابط عُرفیخستهام از روابط شرعیهیچکس، هیچکس نمیداندبه نگاهت چه عادتی دارمهیچ فرقی نمیکند دیگرــ اینکه با تو چه نسبتی دارم ــتف به هرچه اصـول، هرچه فـُروعتف به هرچه ثواب، هرچه گناهتوی تاریکخانهی دنیاعقل جن است و عشق بسمالله !« چشمهایت نگاه خیسم رامثل برق سهفاز میگیرد»تو برایم جرقهای وقتیخانه را بوی گاز میگیر
برچسب:
نویسنده: سینا میرزایی
معاهدهی ما
ترکمنچای نبود
عهد سادهی نوشیدن چای بود
در عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست
هرچند خورشید همیشه به دامان غرب پناهنده میشود
اما روشنایی خانه
چشمان تو و گردسوزی ساده بود
که شب را به صبح میرساند
کاغذهای کاهی
نه اعلانهای شهربانی نه اعلامیههای مجازات بود
کاغذهای کاهی فرصت اندکی بود برای نوشتن، دوست داشتن و نوشتن دوستت دارم
خورشید ملاک تمدن نبود
وقتی سایهروشن پیراهن تو مرزهای شرق و غرب را معین میکرد
کشف حجاب
نه به ضرب و زور و دستور شاه
که تواقفی دوجانبه بود بین آرمانگرایی من و سستعنصری دکمههای پیراهنت
که زود وا دادند
و دست تو را رو کردند
و این سقف خواستههای من بود
همین شد نمی دونم نمی دونم.اما یکم بی انصافی بود.
در مقابل این عشق، لایق حرفای قشنگتری بود.
نمی دونم..

برچسب:
نویسنده: سینا میرزایی
برچسب:
نویسنده: سینا میرزایی
برچسب: بدون عنوان بولس جورج,بدون عنوان السودان,بدون عنوان,
نویسنده: سینا میرزایی
با همین نیمه،همین معمولی ساده بساز
دیر کردی ،نیمه عاشقترم را باد برد . . .
برچسب:
نویسنده: سینا میرزایی
از وقتی من این تم رو گذاشتم با استقبال شدیدی از سوی هواداران و بازدید کنندگانم واقع شدم و نظرات زیادی داشتم از سرتاسر ایران پهناور(حدودا یکی: اونم نقد مخرب بوده:))) از همه عزیزان عذرخواهی میکنم که وقت نکردم جوابشون رو بدم(راستش پرشین بلاگ خرابه نمیشه تایید و پاسخ داد نظرارو).باتشکر
برچسب:
نویسنده: سینا میرزایی
برچسب: آبان تمام شد,
نویسنده: سینا میرزایی
برچسب: مغلوب,مغلوب على امره,مغلوب فانتصر,
نویسنده: سینا میرزایی
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ چیز
نیندیشید..

برچسب:
نویسنده: سینا میرزایی